قهرمان ميرزا عين السلطنه
1635
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
يكشنبه 13 جمادى الثانيه - لله الحمد به صحت و سلامت همگى از خواب برخاستيم نماز بهجاى آورده چاى خورديم . ديشب توله ترمه آمده بود و بغل عين الملوك خوابيده بود . نصفشب جيغ و داد مىزد . به زحمت آرامش كردم . كردان - كلاغ قوزقون بارى يك ساعت از دسته گذشته سوار شديم . راه سرازير و سنگلاخ بود . نزديك چندار صاف شد . دو كلاغ قوزقون نشسته بودند ، سر تاخت در هوا يكى را زدم . همهجا سرازير و راحت بعد از طى اينهمه كوهها آمديم . دو ساعت و نيم كشيد تا به كردان رسيديم . در باغى براى ناهار افتاديم . سايهء خوبى داشت . هوا هم نسيم داشت ، خنك بود . بعد از ناهار و صرف چاى شش ساعت به غروب مانده سوار شدم . بالاخان ، تقى همراه بودند . بالاخان تب داشت . بعد حميد السلطان هم رسيد . حضرت و الا بعد از ما سوار شده بودند . راه خشك و سراشيب بود تند آمديم . آبادى هيچ سرراه نبود ، اما در جلگه و بغلهء كوه دهات وصل بههم است . دو ساعت و ربع كشيد تا به ده حصارك رسيديم . هشتاد و شش رأس مال در باغ حكيم ابراهيم كندى چادر زده بودند . چون در مهمانخانه سخت مىگذشت و جمعيت زياد بود ده را ترجيح داديم . با وجودى كه نصف مال و آدم ما طهران رفته باز جمعيت زياد است . سى و چهار اسب همراه است . ده تا مال من بيست و چهار مال حضرت و الا ، بيست و دو رأس قاطر شخصى ، سى رأس قاطر الموتى جمعا هشتاد و شش رأس است . بچهها نيمساعت بعد از من حضرت و الا يك ساعت و نيم بعد تشريف آوردند . يك ساعت به غروب مانده پياده با حميد السلطان و چنگيز شكار رفتيم . بلدرچين كم بود . دو سه دانه بيشتر بلند نشد يكى را چنگيز زد ، يك يلبه هم زد . من هم عوض قمرى يك هدهد زدم . دو خرگوش هم درآمد يكى را من زخمى كردم . سه پا سه پا رفت در باغ گم شد . يك قمرى هم چنگيز مجددا زد . « پرى شهرائى » هم صبح تقى زده بود . كباب شب بيرون آمد . بچهها بخورند معمور شوند . باج راه - دخل روسها دوشنبه 14 - ديشب شب عيد شاه بود . طهران و تمام شهرهاى ايران چراغان و عيش بوده . ما بزمى و عيشى نداشتيم . زود خوابيديم . نزهت هم تب كرده بود و اوقاتم